★❤MY BEST FRIEND★❤
Just For Hanieh
كاش ميدانستم ........... به چه مي انديشي ؟؟؟ كه چنين گاه به گاه ميسراني بر چشم .... غزل داغ نگاه! مي سراني بر لب....شعر مستانه آه! راززيبايي مژگان سياه درهمين قطره ي لغزنده ي غم....... پنهان است! وسرودن از تو باصراحت! بي ترس! ...باز هم كتمان است! كاش مي دانستم ....به چه مي انديشي؟؟ رنج اندوه كدامين خواهش نقش لبخند لبت را برده ؟؟ نغمه ي زرد كدامين پاييز.... غنچه ي قلب ترا پژمرده ؟؟ كاش ميدانستي .... به چه مي انديشم ؟؟ كه چنين مبهوتم.... من فقط جرعه اي از مهر ترا نوشيدم!! با تو اي ترچمه ي عشق "خدا" را ديدم!!!!!! آه اي ميكده ام!! گاه بيداري را از من وبيخبري هيچ مخواه! كه من از مستي خود هوشيارم! كاش ميدانستي .....به چه مي انديشم!! كاش ميدانستي... كاش... تو نیستی و قلبم بی سرو سامونه / از آدما دورم چشام پر از خونه درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
من گریه نخواهم کرد ، من اشک نخواهم ریخت من خسته نخواهم شد ، افسرده نخواهم شد فریاد زنم فریاد : من عشق نمی خواهم ... معشوق نمی خواهم ... می خندم و می رقصم فریاد زنم فریاد : اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم من درد جدا بودن در گور عیان کردم افسوس نخواهم خورد ، افسانه نمی بافم بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم . . . . امروز چنان دیروز افسوس نخواهم خورد من یاد گرفتم عشق ، بیگانه نمی داند لیکن به دل شادم ، سرمشق کنم امروز دنیای خودم گرم است من دوست نمی خواهم
دل من غمگین است غصه ام سنگین است گرچه بی هم نفسم زندگی شیرین است میل گل در من نیست بال من خونین است اشک غم باید ریخت رسم دنیا این است به تو عادت کرده بودم رفتی دلو شکوندی با چشام شدی غریبه خاطره ها مونو سوزوندی اگه در خواب میدیدم غم روز جدایی را به دل هرگز نمیدادم خیال آشنایی را من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم عشق بیمار تورا دیدم و بیمار شدم قصه ی تلخ ترانه م، بی تو از سکوت و مرگه قصه ی شروع پاییز، قصه ی بارون و برگه شاید این تقدیر من بود، که به روزگار ببازم قصه ی سکوت عشقُ، توی تنهایی بسازم روزگار بی ترحم، بین ما فاصله انداخت پر پروازُ بهت داد، واسه ی من قفسی ساخت رفتی و غرور چشمام، بی تو بی صدا شکسته با غروب تلخ چشمات، بغض لحظه ها شکسته غم سنگین جدایی، دلم و دیوونه کرده غربت ثانیه هام و، اسیر زمونه کرده با نگاه من غریبِ، روزا رو بی تو شمردن بی نفسهای تو من هم، آرزومه جون سپردن روزگار بی ترحم، بین ما فاصله انداخت پر پروازُ بهت داد، واسه ی من قفسی ساخت رفتی و غرور چشمام، بی تو بی صدا شکسته با غروب تلخ چشمات، بغض لحظه ها شکسته
موندم از کجا شروع شد ؟ که تو رو دوباره ديدم هنوز از راه نرسيدم به ته قصمون رسيدم يکي جز من تو دلت بود واسه اين بود برنگشتم وقتي لبخندتو ديدم حتي از خودم گذشتم جز تويي که خوبيامو ديگه يادت نميمونه ؟؟ شايد اصلا ديگه يادت بره که مثل قديم جون مني ولي يادت نره خوشبختي الانتو مديون مني شايد اصلا ديگه يادت بره که مثل قديم جون مني ولي يادت نره خوشبختي الانتو مديون مني وقتي محتاج تو بودم تو فداکاري نکردي شونه خالي کردي از من با هزار عذر و بهونه درد و دل کردم دوباره با در و ديوار خونه اين فداکاري من رو ديگه جز من کي ميدونه ؟ جز تويي که خوبيامو ديگه يادت نميمونه ؟؟ شايد اصلا ديگه يادت بره که مثل قديم جون مني ولي يادت نره خوشبختي الانتو مديون مني شايد اصلا ديگه يادت بره که مثل قديم جون مني ولي يادت نره خوشبختي الانتو مديون مني هنوز حرف مي زنم،هنوزراه مي روم
به سمت جاي خاليت،به اشتباه مي روم هنوز هم به عكس تو سلام ميكنم ولي بدون هيچ پاسخي دوباره راه مي روم هنوز ماجرای ما سر زبان مردم است به هر طرف كه مي روم،پر اشك و آه مي روم تو نیستی هنوز من،به ياد با تو بودنم به كوچه مي روم،به اين شكنجه گاه مي روم هنوز هم براي تو پر از دليل بودنم همين كه حرف مي زنم،همين كه راه مي روم
وقتی که دیگر نبود، من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت ، من در انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد، من او را دوست داشتم. وقتی که او تمام کرد، من شروع کردم . وقتی او تمام شد، من آغاز شدم. و چه سخت است تنها متولد شدن، مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن …
بی تو تنم سرده باید خودت باشی / یه جای دنیایی باید که پیدا شی
تو نیستی و بی تو یه زنده یه مردم / همیشه تنهامو همیشه افسردم
تو نیستی و بی تو من با همه قهرم / ببین که دور از تو چقدر کمه صبرم
ببین که داره دل من / به سیم آخر می زنه
واسه دوباره دیدنت / چجوری پرپر میزنه
ببین که بعد رفتنت / دنیای من جهنمه
بهشت من بودی ولی / حالا رفیق من غمه
تو نیستی و قلبم بی سرو سامونه / از آدما دورم چشام پر از خونه
بی تو تنم سرده باید خودت باشی / یه جای دنیایی باید که پیدا شی
تو نیستی و بی تو یه زنده یه مردم / همیشه تنهامو همیشه افسردم
تو نیستی و بی تو من با همه قهرم / ببین که دور از تو چقدر کمه صبرم
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايـه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيـكه عاشـق شـده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جـوری تـو كـارتـو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتـحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بـايـد فاتـحه خونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــمـوم وســـعت دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعـنتـی ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقـو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكـنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلـبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشـمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفـتـاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خـوب ميـشه تصمـيم تــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجـرا بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دـلت نـلــــــــــــــــــــــرزه
بزن تيـر خــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماس رو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جويد نگاه خسته من
چرا افسرده است اين قلب پرسوز
ز جمع آشنايان می گريزم
به كنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگی ها
به بيمار دل خود می دهم گوش
گريزانم از اين مردم كه با من
بظاهر همدم و يكرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دوصد پيرايه بستند
از اين مردم، كه تا شعرم شنيدند
برويم چون گلی خوشبو شكفتند
ولی آن دم كه در خلوت نشستند
مرا ديوانه ای بدنام گفتند
دل من، ای دل ديوانه من
كه می سوزی ازين بيگانگی ها
مكن ديگر ز دست غير فرياد
خدارا، بس كن اين ديوانگی ها
اين فداکاري من رو ديگه جز من کي ميدونه ؟
حال و روز منو ديدي اما باز کاري نکردي !!



دلم آشفته آن مایه ناز است هنوز![]()
مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز![]()
جان به لب آمد و لب برلب جانان نرسید![]()
دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز![]()
گرچه بیگانه زخود گشتم و دیوانه زعشق![]()
یار عاشق كش و بیگان نواز است هنوز![]()
خاك گردیدم و بر آتش من آب نزد![]()
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز![]()
گرچه هر لحظه مدد می دهدم چشم پرآب![]()
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز![]()
گر چه رفتی، زدلم حسرت روی تو نرفت![]()
قصه ما دو سه دیوانه دراز است هنوز![]()
گر چه رفتی، زدلم حسرت روی تو نرفت![]()
در ِ این خانه به امید تو باز است هنوز![]()
این چه سوداست عماداكه تو در سر داری؟![]()
وین چه سوزی است كه در پرده ساز است هنوز![]()
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |





